| X Close | ||
به نام خالق عشق
سلام دوستان عزیز
این وبلاگ از این به بعد مال عشق واقعیه
مال خداست
من (معصوم) و داداشم (ساجد)دل نوشته های معنوی مون رو میذاریم تا بخونیدش
با همراهی مهربانانه ی دلهای قشنگتون و نظریاتتون که در مورد نوشته های ما در مورد خداست مارو در رسیدن به یگانه ترین یکتا کمک کنید
میخواهیم از این به بعد فقط برای خدا بنویسیم
خدایی که منبع زوال ناپذیر عشق حقیقیه
پروردگاری که هیچوقت مارو تنها نمی ذاره. بزرگی که فهمید اشتباه کردن تو ذات مخلوقیه که افریده و از کرم خود در توبه رو برامون باز نگه داشته
خدایی که از یه دختر و پسر با فرسنگ ها فاصله خواهر و برادری ساخت .وبه تقدس حضور سبز تو دل این خواهر برادر با هم بودنشون رو مقدس کرد
بزرگتر از من هم نتونستن از خدا بنویسن چه رسد به من سراپا تقصیر
فقط خداجون
هوای دل داداشکی منو ودل مهربون نازنینی که چشای قشنگش رو به مهمونی کلمات من دعوت کرده و دل معصوم رو داشته باش
اوسا کریم بدجور مخلصتیم....
امروز صبح که از خواب بیدار شدی نگاهت کردم امیدوار بودم که با من حرف بزنی حتی برای چند کلمه.
نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد از من تشکر کنی.
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی.
وقتی داشتی اینطرف و انطرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقییه ای وقت داری تا به من ((سلام)) کنی اما تو خیلی مشغول بودی .یک بار مجبور شدی منتظر باشی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز انکه روی یک صندلی بنشینی بعد دیدمت از جا پریدی خیال کردم میخواهی با من حرف بزنی ،اما به طرف تلفن دویدی ودر عوض به دوستت تلفن کردی تا از اخرین شایعات باخبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظر بودم .با ان همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی متوجه شدم که قبل نهار هی دور و برت رو نگاه میکنی ،شاید چون خجالت میکشیدی با من حرف بزنی سرت را به سوی من خم نکردی تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری بعد انجام دادن چند کار تلویزیون را روشن کردی .نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در ان چیزهای زیادی نشان می دهند و توهر روز مدت زیادی از روزت را جلوی ان می گذرانی،درحالی که
درباره ی هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...
باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم وتو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی ،شام خوردی ؛وباز هم با من صحبت نکردی
موقع خواب...فکر کنم خیلی خسته بودی بعد از انکه به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی به رختتخواب خزیدی وفورا به خواب رفتی
اشکالی ندارد.احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت هستم وبرای کمک به تو اماده ام .من صبورم بیشتر از انچه تو فکرش را میکنی . حتی دلم میخواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی . من انقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن، دعا،
فکر،یاگوشه ای از قلبت که متشکر باشد.خیلی سخت است که یک مکالمه ی یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم،سراسر پر از عشق تو ...
به امید ان که شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
دوست و دوستدارت:خدا
تا حالا هیچکس غرورم رو اینطور نشکسته بود اما تو شکستی نازم ... بدشکستی ... خیلی بد ... .
اما بی خیال ...
دلی که نمونده همشو غمت شکسته
مگه دلی مونده بود که تو بشکنی ولی خیلی بدی دل معصوم رو چرا ؟؟؟ اون مگه باهات کاری کرده بود ؟؟؟
اون بیچاره هم پاسوز من شد ... بمیرم برات آبجی ... بمیرم برات ... .
خوشبخت بشی نارم ... خوشبخت خوشبخت ... .
امیدوارم عاشق بشی عشقی که تو رو به خدا برسونه نه مثل من که عاشق تو شدم و حتی خدا رو هم پای عشق تو باختم ... .
مدیونتم زیر دینت نذار بمونم ... .
میدونم دیگه نمیای وبلاگ ولی به شماها که اونو می شناسید ازتون خواهش می کنم بهش بگید ساجد گفت خوشبخت بشی خوشبخت خوشبخت و عاشق زندگی کنی خدا هرکی رو میخوای به سرنوشتت بزاره و سایه ی عزیزانت رو روی سرت حفظ کنه و خودش حافظت باشه چون بهترین حافظ روزگاره ... بهش بگید ساجد گفت این ساجد رو اون ساخت خودشم ویرون کرد گله ای نیست جز درد عشقی که به وجودم انداخت عشقی که هیچوقت دو طرفه نشد ... .
بهش بگید اون بیشتر از اینکه به حرفهای من گوش بده حرف مردم رو باور کرد این گذشت اما بعد این از روی حرف مردم در مورد دیگرون قضاوت نکنه ... .
خوشبخت بشید و خوشبخت بشه ... .
آبجی معصوم گلم منو ببخش ... خیلی بدم ... هیچی برات نداشتم جز گریه ... .
شاید دیگه این وبلاگ آپ نشه آخه مال نازم بود و الان که اون بعدی نمیخواد این وبلاگ بودنش چرته ولی نمی بندمش چون میدونم یه روز میاد می خوندشون و شاید سری به آرشیو زد و فهمید چه چیزا که براش ننوشتم و اون نخواست بخونه ... .
امروز تولد آقام ابوالفضل بود ... ممنونم آقا عیدی خوبی بهم دادی ... .
شکرت خدا به خاطر هرچی دادی میدی و خواهی داد ... .
تا بعد که شاید دیگه نباشه ... .
خوبید ؟؟؟
ممنون نظرات شما هستم منو شرمنده می کنید امیدوارم لایق نظرات زیباتون باشم ... .
خیلی وقته دیگه از خودم چیزی ندارم که براتون بنویسم آخه از خدا ژنهون نیست از شما چه ژنهون بد بی حالم نمی خوام غم رو بنویسم و دل سفید کاغذ رو با غم خودم سیاه کنم ژس همین بهتر که ننویسم ... .
امروزوقتی داشتم نظرات رو چک می کردم چشمم خورد به این شعر که آبجی معصوم نازمن همونی که قاصدک عشق منه تاج سرمه این شعر رو که نمی دونم از کی هست رو گذاشته بود خوشم اومد و خواستم شما هم بخونیدش :
خداوندا ....
اگر روزی بشر گردی
ز حال ما خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن از این بدعت
خداوندا ....
نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا
چه دشوار است
چه زجری می کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است .....
بازم می گم ممنون نظرات شما هستم ... .
خوشبخت بشه و نازمم خوشبخت بشه دوستا و عزیزانمم خوشبخت بشن و خوشبخت بشید چون خوشی من خوشبختی شماهاست ... .
علی یارتون ... .
حق نگهدارتون ... .
تا بعد .... .
دلم براش سوخت دلم به حال خودمم سوخت آخه اون از من بدبخت تر بود ... .
یاد اون فامیلمون افتادم که همش یه تومن یه تومن میکنه اما یه تومن اون پیرمرد کجا و یه تومن میلیاردی اون فامیلمون کجا ؟!؟!
دستم رفت توی جیبم ۳۰۰ تومن پول مونده بود آخه ۱ ساعت قبلش ۹۷۰۰ تومنی وسایل خریده بودم و این باقیمانده ی ۱۰۰۰۰ تومن پولی بود که پدرم صبح بهم داده بود ۱۰۰ تومن رو نگه داشتم برای خودم و فقط ۲۰۰ تا تک تومن که به قول فامیلمون ۲۰۰ نمی دونم کدوم واحد پول رو بهش دادم اما چشمام پر اشک بود ... .
خدا ... .
خدا ... .
به حرف دل نوشتم روی دیوار
عشق اول و آخر من خدانگهدار
نمی دونم دیشب باز چه مرگم شده بود اما باز غرورم شکست ... .
بازم شکست ... .
ای خدا ... .
شاد باشید ... .
تا بعد که ... .
خوبید ؟؟؟
امروز ... بی خیال ... .
یه ترجمه ی یه شعر رو میزارم از اومبرتو آک آبال که خیلی دوستش دارم هم این شعررو و هم شاعرش رو :
دیدار
در راه یکدیگر را دیدیم
شاید اگر پدرانمان این راه نرفته بودند
یکدیگر را نمی دیدیم .
نمی دانم کدام بهتر بود .
باد جای قدم هایت را زدود .
اما از آن روز
پژواکش با من است .
خوب یه شعر دیگه بازم از این شاعر میزارم تا حرفاش رو بهتر درک کنید :
نامت
نامت
منتظرم بود
آن گوشه
روی
سنگی
نشسته بود .
امیدوارم خوشتون اومده باشه ... .
ممنون حضورتونم ... .
شاد باشید ... .
علی یارتون ... .
تا بعد ... .

تا بعد ... .
ای گل تازه که بویی ز فا نیست ترا
خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا
ما اسیر غم و اصلآ غم ما نیست ترا
با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا؟
جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است
رفتن اولآست ز کوی تو ستادن غلط است
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم
دیگری جز تو منرا این همه ازار نکرد
انچه کردی تو به من هیچ ستم کار نکرد
بشنو پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش
ورنه بسیارپشیمان شوی از کرده ی خویش
خوبید ؟؟؟
راستش اومدم بگم شاید وبلاگ رو ببندم یا که همین جور بزارم بمونه آخه دیگه حوصله ای برای نوشتن ندارم و خوب یه وبلاگ بدون متنم که دیگه ارزش نداره بمونه یا نمونه ... نمی دونم گیج شدم از یه طرف دلم نمیاد وبلاگ رو ببندم از یه طرفم دیگه بریدم و نائی برای موندن ندارم ... .
همه ی شعرهای وبلاگ مال خودمه غیر اونا که از دوستام می گیرم و میگم که مال کیه شعرهای پست قبلب همش از خودمه حالا چه خوب و چه به قول یکی از شماها چرت هرچی باشه حرف دلمه یه دل که ... .
ممنون نظرات شما هستم ... این نظرات شماست که بهم امید دوباره موندن رو میده ... .
شاد باشید و بهروز ... .
علی یارتون ... .
تا بعد ... .
به آسمان خدا نگاه می کنم اثری از ابر باران زا نیست تا بارانی از آسمان ببارد و من به رسم عادت دیرین به زیر باران روم و اشک هایم را زیر شر شر باران محو کنم ولی افسوس بارانی نیست ...
بارانی نیست ...
باز مثل روزان بی باران گذشته میرو نزد دوست همیشگی خودم بازش می کنم قطرات آب از سوراخ های دل آن بیرون می ریزند و من زیر گریه های دوش گریه ی چشمان خودم را محو میسازم و اشک چشمان من با اشکهای دوش به هم می پیوندند و به فراموشی ها می پیوندند ... .
اشک من هم فنا شد ... .
والسلام ... .
جانم زینب ... .
و روز پدر رو به تمامی پدرهای خوب دنیا و به خصوص پدر خودم تبریک میگم ... .

شاد باشید ... .
تا بعد ... .
بیائید از خود یادی و خاطری زیبا در این وادی بگزاریم و برویم دنیا فانی تر و پست تر از آن است که بیائیم و دلها بشکنیم و برویم آن دلهائی که منزلگه خداست ...
آن خاطراتی که ما می سازیم مونس روزان و شبان قبر ما هستند پس بیائید خاطرات تلخ برای همدیگر نسازیم تا هم خودمان بعد مرگمان در آرامش باشیم و هم دیگران ما را به نیکی یاد کنند ... .
خوبید ؟؟؟
امروز دست خالی هستم یعنی چیزی ندارم بزارم وبلاگ ... .
اومدم تا بگم خیلی ممنون حضور شما دوستای گکلم هستم که منت گذاشتید به سرم و وبلاگمو با حضور خودتون گرم کردید ... .
ممنون نظرات شما هعستم ... .
منو تنها نذارید ... .
تا بعد ... .
خوبید ؟؟؟
جوهر خودکار ذهنم تموم شده نیاز به یه شارژ داره یه شارژی که بهش انرژی بده تا بازم بنویسه ولی هرقدر خودم میگردم دلیلی برای شارژ این خودکار ذهن پیدا نمی کنم ... .
یه عمره چه بد و چه خوب دارم می نویسم ولی آرومم نمی کنن شاید یه چیزی کم دارم و اون چیز به قول آبجی معصومم شاید ایمان باشه ... آره من ایمان ندارم و آدمی هم که فاقد ایمان باشه امیدی نداره ُ نائی برای آغاز نداره و شاید برای همینه که من خودم رو پایان میدونم ... .
کمکم کنید ... .
کمکم کنید ... .
تا بعد ... .
سلام ... .
برای امروز یه شعر میزارم از استاد جنتی عطائی ترانه ی سرای به نام ایران زمین به اسم . نسل سوخته . حالا بخونید ... :
نیست مجال تا دلی یادِ گل و چمن کند
باز هوای باده در سایه ی یاسمن کند
بندیِ پشتِ میله ها زیر هجوم چکمه ها
یادِ چمن چگونه در چنبره ی رسن کند
در تفِ باغهایِ از داغِ شکنجه سوخته
آه ، کدام شاخه ، گلرختِ شکوفه تن کند
بارشِ بی ترحمِ نیزه در آسمانِ خون
فاخته می زند ، کجا پر به پرِ زغن کند
آه که سرخ ماهیِ عمقِ خلیج های صبح
خانه چگونه در شبِ بسته ی این لجن کند
مانده برهنه گرچه در زیر شکنجه قامتم
بوسه ی تسمه بر تنم ، طاول ، پیرهن کند
تازه ام از تو گر چه هر نیمه ی شب ، شکنجه گر
کهنه ردای زخم را بر تنِ پیرِ من کند
نغمه سرای بندها ، نای دریده ، سینه چاک
نغمه ی تازه ، دشنه ی سینه ی ، دشنه زن کند
جوخه ی مرگ پیش رو ، جوخه ی دار پشت سر
راهیِ جاده های خون ، باز وطن وطن کند
نعره ی یک چراغ کو تا که خروش آفتاب
خیره سکوتِ چیره را یکسره ریشه کن کند
ممنون نظرات شما ... .
علی یارتون ... .
تا بعد ... .
خوبید ؟؟؟
دلم برای همتون تنگ شده بود ...
از آخرین پستم تا حالا یه هفته میگزره و من دلم براتون تنگ شده ...
وقتی اومدم و نظرات رو چک کردم خیلی خوشحال شدم چون فهمیدم اگه نباشم هم به یادم هستید و این از هزار نعمت برام با ارزشتره ... .
خدا میدونه که چقدر دوستتون دارم و هیچوقت این دوست داشتنم کم نمیشه ... .
منتظر یه شروع تازه ام ولی به گمانم این شروع برای منی که پایانم با تلخ کامی همراه خواهد بود و خوب وقتی بیشتر فکر می کنم می بینم من توی این زندگیم غیر این ۲ ماه آخر شیرینی ندیدم و همش تلخی ظهر انتظار بوده و بس ... .
برام دعا کنید تا بتونم دوباره روی پاهای خودم بیستم و از این زمین گیری رها بشم ... .
نفسی برام نمونده دستام همش دنبال اون کسی هستش که قراره دستام رو پر کنه ولی افسوس اون سالهاست بی خیال منه و نمی دونم چرا هروقت یادش می افتم ناخداگاه باز میگم :
. شده ام دیوانه ی کسی که ز من خبر ندارد .
این هستش اون حرفی که یه عمره دارم میگم و میگم و انگار باز قراره بگم ... .
تمام امیدم به اینه که درسته اونو ندارم ولی شماها رو دارم که حداقل ذره ای پیشتون اعتبار دارم اون اعتباری که پیش عشقم ندارم .. .
دیروز وقتی داشتم نظرات رو چک می کردم چشمم به این نظر آبجی الهه ی نازم افتاد خواهری که خدئا میدونه چقدر دوستش دارم درسته شعرش سیاسیه و مربوط به این بحث نیست ولی این شعر هم حکایت دعوت به یه شروع تازه است و خوب منم در آستانه ی یه شروع تازه :
اينجا سئول نيست يانگومي ميگن يه جوري زندونه
اينجا هوا نيست يانگومي ميگن كه اونم گرونه ...
اينجه ميون قصر ما ، بانو هني نيست به خدا
شكنجه گاه آجريه سيمانيه ، از چوب و سنگ نيست به خدا
مرداي ما ، داد زدن : آي .. بنزين آخه حق ماهاست
پرتشون كردن شكنجه گاه ، حكم اعدام حق ماهاست ؟
يانگوم ما ، مظهر ما ، بروجردي
دو حكم اعدام ميدنش اين شده زندگي ؟
بند 209 ما ، شكنجه ميده يانگوم ها ...
تو راه تبعيدي هامون ، جون ميكنن بانو هنا ...
اينجا همه چويي شدن
بهتر بگم ، چويي بودن ...
مين جانگوها مردن حالا
زندوني ان تو دخمه ها ...
عشق مرده ، مرده زندگي
مرده هواي عاشقي ...
18 بهار نگذشت هنوز از زندگيم ،
مجبور شدم داد بزنم از آزاديم
ماها هم آخه آدميم ، بندگي درده برامون
سخته ترس از اينكه يه وقت ، دستگير بشن عزيزامون ...
اينجا ميون كوچه ها ، مي دزدن همه ي يانگرو ها
به اونا هم رحم ندارن ، مثل سعيد امامي ها ...
اينجا نمي شه حرفي زد ، حتي ميون دانشگاه
خيلي دووم كه بياري ، ميندازنت شكنجه گاه
با زور و درد ، مجبور ميشي داد بزني كه مجرمي
داد ميزني ، ولم كنين آي آدما جرم منه ، اين زندگي
اعترافو ضبط ميكنن
به اعدام محكوم ميكنن ...
اينجا گروني فرياده ...
پانسول چويي هم آزاده ...
تو اقتصاد قصر ما ، پانسول جويي فرمانرواست ...
تهمت بچه هاي ما ، اين روزا خيلي نارواست ...
يانگوم هامون با سختي و ترس درس ميخونن ميون قصر
آخرش چي ؟ ننگ خيانت تو پيشوني ها ميشه ثبت ...
نجابت پزشكامون دود هوا شد خانومي
استادا مون نمره مي دن ، با پول و كشك آي يانگومي ...
ستاره ي قصه ي ما ، 18 تيره رسيده باز ...
مي خوايم كه دست بديم به هم ويرون كنيم غصه ها ...
بسه ديگه ، چويي بايد پرت شه ميون صخره ها
بسه ديگه ، مين جانگوها دوباره شن ، عزيز ِ ما ...
ايران ما ، آزاد ميشيم دوباره ما ...
ايران ما ، زنده ميشي ، زيبا ترين نشان ِما ...
این پست خیلی طولانی شد و منم نمی خوام خستتون کنم پس :
تا بعد ... .
مادرم مرا به وصف تو هیچ راه نیست
کس چو خدا به وصف تو اگاه نیست
بهشت به پای وصف تو مادر کم است
کسی غیر تو پیش خدا بدین جاه نیست
مادر قلم کجا و وصف جاه تو کجا؟!
ق5لم هیچ گاه لایق وصف زیبایی ماه نیست
مادر باز در اول وصف تو ماندم
انگار چاره ی اناتوانی این وصفم جز آه نیست
موهای سپیدت را که حنایی؟؟؟
مادرم موهایت نیز چون دلت و نامه ات سپید اند حنا رنگ است و بدان ها کارگر نیست
محبت تو ضامن سپیدی
تار موهای توست
محبتت به من ...
به من پست...
به من نا سپاس...
چه زخم ها که به دلت نزدم و تو با انفاق سیاهی موهایت آن ها را شستی و در برابر سر کشی هایم دعای خیر به راهم با سیاهی شب موهایت روانه ساختی و سپیدی انتظار را بر موهایت اجبار کردی...
مادرم چه مهربانی تو ؛ درد هایم را و ضجه هایم را با سیاهی موهایت و آب دیده ات شفا دادی و پوستت را شیار انداختی و باز موهایت را سپید کردی و سپید کردی...
چه مهربانی مادرم که با دیدنم سپیدی موهایت را زیر روسری پنهان می کنی تا من گرد روزگار را در آن نبینمو اهی زدل نکشم چه مهربانی مادرم که آه سینه ام را به سینه ات می کشی و با غصه ام سپیدی را بیشتر به موهایت اجبار می کنی
............
چه مهربانی مادرم....
چه مهربانی مادرم ....
خوبید ؟؟؟
اول یه شعر میزارم که یافای عزیز توی قسمت نظرات گذاشته :
تلفن به خدا
الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
دلم براش تنگ شده ... خیلی ... .
تا شنبه نیستم میرم یه جائی کار دارم رک بگم میرم امتحان دانشگاه آزاد برام دا کنید ... .
ممنون نظراتتون ... .
تا بعد ... .
